خورشید :ِDخورشید :ِD، تا این لحظه: 29 سال و 10 ماه و 24 روز سن داره

تنبـــــــــــــل

با تافی همیشه دافی...

  اولین بار داشتیم با مامان مرغه تو محله قدم می زدیم.داشتیم از مدرسه ی من بر میگشتیم خونه اومده بود واسه انجمن اولیا مربیان)یه وقت خدایی نکرده فکر بد به سرتون نیاد که شیطنتی چیزی در کار بوده ها). نزدیکای ظهر بود و منم حسابی دلم به قار و قور افتاده بود. من که حواسم نبود. اما مامان مرغه دست کرد تو کیفش و یه چیزی گرفت جلوی من. گفتم: چیه؟ گفت: تافی شیری. همینجوری محض نمردن از گرسنگی تافیه رو قاپ زدم و گذاشتم دهنم. بعد یوهو حس کردم افتادم تو یه گردباد. یه چیزی دورم هی چرخید و چرخید و بعد وقتی تلو تلو خورون تونستم سر جام وایسم دیدم خودم که هیچ، همه ی محیط اطرافم کارتونی شده! خورشید که چشم و ابرو داشت. گل ها هم داشتن آواز می خوندن....
31 ارديبهشت 1392

آهنگ

http://s4.picofile.com/file/7752685799/_Ancora_Qui_by_Ennio_Morricone_and_Elisa_Toffoli_lyrics_and_translation_Django_Unchained_OST_YouTube.flv.html دانلودش کنید خیلی قشنگه...یه آرامش خاصی توش داره به زبان ایتالیایی هستش و برای فیلم جانگو   Django Unchained - 2012 ...
23 ارديبهشت 1392

این چند نفر

سکانس 1 هنرستان{مثلا درس میخونیم} مژگان:بچه ها بچه ها خانوم"ف"داره چپ چپ نگاه میکنه. درسا:این چقدر کتاب میخونه؟صب تا شب توی کتابخونه نشسته،خسته نمیشه؟ من:الان میاد مارو میخوره در همین حین مژگان و درسا گوشیاشونو همزمان ور میدارنو با یه لبخند شیطانی به صفحه اش زل میزنن! من:هوی!هوی!چیکار میکنین؟خانوم"ف"الان میاد ماهارو میخوره ها! در جواب این حرف من هردوتا سرشونو میگیرن بالا و لبخندشون تبدیل به قه قهه شیطانی میشه چون همون لحظه یه میز جلوتر از ما گوشی بهاره زنگ میخوره و کتابخونه ی مدرسه رو میذاره روی سرش و ملت چپ چپ نگاش میکنن که یعنی {اییش،چه بی فرهنگگگگگ} من و مژگان و درسا پشت میزمون به این شکل: بهاره بعد از گرفتن میس کا...
19 ارديبهشت 1392

خونه ی بی پنجره

دلم یکم هوای برفی میخواد...نشسته باشم پشت یه میز چهار گوش چوبی که یه رومیزی سفید با حاشیه ی صورتی داشته باشه...شاید چندتا شکوفه ی ریز و صورتی گلبه ای که قلاب بافی شده هم روش دوخته شده باشه! روی میزم یه گلدون چینی با طرح یه پرستو ی مشکی که داره تنهایی پرواز میکنه باشه توشم پر باشه از گل داوودی زرد... یه ژاکت بافت درشت فیروزه ای هم روی لباس یقه اسکی سفیدم پوشیده باشم و یه جوراب شلواری تو کرک دار که جوراب های راه راه رنگی رنگیمو کشیدم روش و هر از چندگاهی یه نگاه میندازم به منگوله ی فیروزه ای رنگش که از بالای کشباف جورابم آویزون شده موهامو لخت و باز و ساده روی شونه هام و فرقم را کج باز کرده باشم دوتا گل سر بشکن نشکن هم زده باشم به د...
13 ارديبهشت 1392

عشق بازی

چشمام رو باز کردم،دیدم خونه توی تاریکیه دم غروب فرو رفته همیشه بدم میاد ازینکه بخواب و بیدار شم ببینم هوا تاریک شده،سرم به اندازه ی یه توپ بزرگ سربی سنگین شده و گردنمو به اینور و اونور خم میکنه از روی تخت جابه جا میشم و پای بدونه دمپایی ام رو روی سرامیک سرد اتاق میذارم و یه دسته از موهامو که توی چشمم هست رو میزنم کنار دیگه خواب هم آرومم نمیکنه،دیگه ذهنم گول نمیخوره و بلند توی گوشم فریاد نمیزنه:الان رو بیخیال،فردا بهش فکر میکنیم در یخچال رو باز میکنم،گلوم خشک و بد طعم شده،بین پرتقال و سیب ترجیح میدم پیاز بخورم!!! دلم هوس یه بشقاب گیلاس کرده،یا انگور یاقوتی،شایدم یه ذره چاقاله بادوم...چشمامو میبندم...
4 ارديبهشت 1392

نی و آواز

سلام چیزی ندارم که بگم فقط دلم گرفته بود داشتم به صدای نی زدن حسین خدابیامرز گوش میدادم...اشک میریختم خواستم لینک دانلودش رو براتون بذارم شما هم گوش بدید خالی از لطف نیست جدیدا خیلی اذیت میشم وقتی صدای نی میشنوم،یاد محمد حسین خدابیامرز میوفتم یاد پدرش میوفتم که با این آهنگ خصوصا اون قسمت که همراه با دف میشه چطوری گریه میکرد یاد مادرش میوفتم که لحظه به لحظه ی این نوا رو چطور برامون ترجمه میکرد و گریه میکرد یاد خواهرش میوفتم که نمیتونست گریه کنه ولی به محض اینکه صدای این موسیقی رو شنید چطور شروع به ناله کردن افتاد یاد گریه های خودم افتادم داغ برادر ندیدم و از خدا عاجزانه میخوام هیچوقت داغ عزیز نبینم چون تواناییشو ند...
30 فروردين 1392