شیر کاکائو و گخی
تنبـــــــــــــل
دنیا تا بوده همین بوده،یکی بود یکی نبود
نوشته شده در تاريخ سه شنبه 21 خرداد 1392 توسط تنبل |

دلم یه کوله پشتی سبز میخواد ...با یه لاک غلط گیر سی کلاس

دلم میخواد روی بند کیفم رد پای سگ بکشم(مث اون وقتا)

دلم آرزوی کفش پاشنه بلند میخواد و دزدین رژ مامان از توی کیفش

دلم یه کلاس میخواد با سه ردیف نیمکت ...و سوزن پرگار روی نیمکت معلمش(خدا لعنت کنه باعث بانیاشو)

داد بزنم بگم میزا رو بکشید جلو...بعدم پامو تکیه بدم به صندلی جلویی و تابشون بدم

وسط کلاس فیزیک بند کفشمو باز و بسته کنم و به بهونه دستشویی رفتن و آب خوردن و دل درد و خانوم اجازه ! بچه های شورا ی دانش آموزیو خواستن...وقت کلاسو بپبچونم

با روان نویس استدلر روی میز و کنار دیوار و روی پنجره و بالای تخته اسم عشقای خیالیمو بنویسم

یادش بخیر

بچگیامو میگم!

یه کیف صورتی داشتم و یه چادر سفید گلدار...بماند که با اون چادر سفیدم ادای نماز خوندن بابامو در میاوردم...بماند....توی کیفم همه چیزمو میریختمو یه زنبیل میزدم زیر بغلم و دست شیر کاکائو رومیگرفتم...طفلک یه وری روی زمین خمیده میشد...!

باهم میرفتیم ازین اتاق به اون اتاق از مغازه ی آقای راستگو خرید! از بورس مامان گرفته تا تابلوی کوبلن رو میرفتم روی کشو و از روی دراور برمیداشتم و میریختم توی یه زنبیل و دست شیرکاکائو رو دوباره میگرفتمو خرکش میکردم اینور اونور....

یادت میاد شیر کاکائو؟با بورس مامان موهاتو شونه میکردم؟

یادته یه روز فکر کردم موهات زیادی بلندشده و کوتاش کردم...ولی دیگه درنیومد؟

یادته زشت شدی ولی بازم کنارم روی زمین میخزیدی...

شیرکاکائو...ببخش که تورو انداختن دور...

توروانداختن دور ولی لباس آبیتو هنوز دارم...

کاش هنوز بودی و دنبالم روی زمین میخزیدی...

قول میدادم دیگه با بورس مامان موهاتو نکشم...

قول میدادم دیگه هوس نکنم موهاتو کوتاه کنم...

راستی گخی رویادته؟

هنوزم گاهی میاد بهم سر میزنه

بزرگ شده اونم

بزرگ که نه!!!اونم مث من ادای آدم بزرگارو در میاره

دیگه لباساش زرد نیس...رنگ لباساش هر دفه فرق میکنه

دیگه موهاش رنگاوارنگ نیس

دیگه وقتی خوشحال میشه چشاش سبز فسفری نمیشه

الان دیگه عینک میزنه

خیلی فرق کرده

بهت سلام رسوند... بهش گفتم تورو انداختن دور...ناراحت شد...گفتم گخی بمون نرو

گفت بچه هام منتظرن!

گفتم مگه بچه داری؟

گفت آره :ژخی و ژوخی اسماشونه

گفتم آخی چه بامزه...

داشت میرفت بهش گفتم بازم بیا اینجا...نگام کردگفت باشه

گفتم زود به زودبیا...مث اون وقتا...بازم نگاه کرد وگفت باشه

ولی میدونستم دروغ میگه...دیگه نمیتونه زود به زود بیاد...بلند شد مث قدیما یه چرخ دور خودش زد و ناپدید شد...

من موندمو تنهایی

من موندمو شب

من موندمو خاطرات کودکیم

من موندمو وبلاگم

من موندمو...یک نفس عمیق

.

.

.

پ.ن:شیر کاکائو اسم یه عروسک سیاه پوست بود که داشتم خیلی خوشگل بود... داداشم برام خریده بودش

پ.ن2:گخی (gakhi) اسم دوست خیالیم بود توی دوران کودکیم...از فضا میومد پیشم

 بعد از اون فیلمه که علیرضا خمسه بازی کرده بود یه موجود فضایی بود اسمش خبیت بود...با گخی دوست شدم وبعدم دیگه کم میبینمش

پ.ن3:چند وقته دلم عجیب هوای دوران کودکیمو کرده

موضوع :

درباره وبلاگ

تـــنبل تـــــــرین دخــــــتر دنیــــا

RSS

آخرين مطالب
آرشيو
پيوند ها
آمار
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 53 نفر
بازديدهاي ديروز : 12 نفر
بازدید هفته قبل : 153 نفر
كل بازديدها : 48368 نفر

POWERED BY
NiniWeblog.com

0.058032989501953