تنبـــــــــــــل
تنبـــــــــــــل
دنیا تا بوده همین بوده،یکی بود یکی نبود
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 13 آذر 1391 توسط تنبل |

دیشب از به یادآوری یک خاطره که هنوز در تلخ یا شیرین بودنش شک دارم ، گریه کردم ...
هربار که به یادش می افتم بی اخیتار بغض به گلویم می نشیند ...
.
.
.
امروز ، یک جمله چنان بر من گران آمد که باز هم سد چشمانم شکست ...
.
.
چقدر این روزها بارانی ام ...
.
.
.
.
.
.
.



ادامه مطلب...

موضوع :

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 28 آبان 1391 توسط تنبل |

گفتگوي من و نازي زير چتر




ادامه مطلب...

موضوع :

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 28 آبان 1391 توسط تنبل |

شب و نازي ‚ من و تب

قسمت دوم



ادامه مطلب...

موضوع :

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 28 آبان 1391 توسط تنبل |

شب و نازي ‚ من و تب

قسمت اول

 



ادامه مطلب...

موضوع :

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 28 آبان 1391 توسط تنبل |

مقبره ی حسین پناهی عزیزم



ادامه مطلب...

موضوع :

نوشته شده در تاريخ شنبه 27 آبان 1391 توسط تنبل |

نیم ساعت پیش،

خدا را دیدم

که قوز کرده با پالتوی مشکی بلندش

سرفه کنان

در حیاط از کنار دو سرو سیاه گذشت

و رو به ایوانی که من ایستاده بودم آمد،

آواز که خواند تازه فهمیدم

پدرم را با او اشتباهی گرفته ام.

موضوع :

نوشته شده در تاريخ شنبه 27 آبان 1391 توسط تنبل |

اشتباه از ما بود

اشتباه از ما بود که خواب سر چشمه را

در خیال پیاله می دیدیــــم.

دستهامان خالی ..

دلهامان پر ..

گفتگوهامان مثلآ یعنی ما .

کاش می دانستیم هیـــچ پروانه ای

پریروز پیلگی خویش را به یاد نمی آورد.

حالا مهم نیست که تشنه به رویای آب می میریم.

از خانه که می آیی ؛

یک دستمال سفید ،

پاکتی سیگار ،

گزین شعر فروغ

و تحملی طولانی بیاور ....

احتمال گریستن ما بسیار است !

 

 

از : سید علی صالحی

موضوع :

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 19 مرداد 1391 توسط تنبل |

من شاعرم

از من بعید نیست

شب را سپید بنویسم

و روز را سیاه

من شاعرم

از من بعید نیست

دیوار را سبز کنم

و سقف را زرد

و زمین را آبی

من شاعرم

از من بعید نیست

با سایه ام خیال های رنگی ببافم

یا همسایه ی سایه های خیالی شوم

من شاعرم

باور کن...

روی این صفحه ی سفید کاغذم

پرواز برای من کاری ندارد

من با بالهایم پرواز نمیکنم

من با کاغذ و قلمم به آسمان می روم

من شاعرم ...

این را باور کن

که اگر دلت را به نوشته هایم بدهی

تو هم با من همراه می شوی..

فقط همین را باور کن

.

.

.

من شاعرم

یک...

دو...

سه...

پرواز

موضوع :

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 16 مرداد 1391 توسط تنبل |

من از جهانی دگرم

ساقی از این عالم واهی رهایم کن

نمی خواهم در این عالم بمانم

بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن

جدایم کن...

تورا اینجا به صدها رنگ می جویند

تورا با حیله و نیرنگ می جویند

تورا با نیزه ها در جنگ می جویند

تورا اینجا به گرد سنگ می جویند

...

تو جان می بخشی و

اینجا

به فتوای تو میگیرند جان از ما

نمی دانم کیم من؟

آدمم، روحم، خدایم یا که شیطانم؟

تو با خود آشنایم کن...

...

اگر روح خداوندی

دمیده در روان آدم و حواست

پس ای مردم...

خدا اینجاست

خدا در قلب آدمهاست

خدا در قلب انسانهاست

به خود آی...

تا که دریابی

خدا در خویشتن پیداست

.

.

.

موضوع :

نوشته شده در تاريخ يکشنبه 15 مرداد 1391 توسط تنبل |

اکنون این منم کودکی در آستانه ی 22 سالگی...



ادامه مطلب...

موضوع :

صفحه قبل 1 ... 4 5 6 7 صفحه بعد
درباره وبلاگ

تـــنبل تـــــــرین دخــــــتر دنیــــا

RSS

آخرين مطالب
آرشيو
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
آمار
افراد آنلاین : 1 نفر
بازديدهاي امروز : 4 نفر
بازديدهاي ديروز : 6 نفر
بازدید هفته قبل : 4 نفر
كل بازديدها : 47006 نفر

POWERED BY
NiniWeblog.com